نویسنده : ; ساعت 9:41 روز شنبه بیست و نهم شهریور 1393

به نرمی خواب و ...
به گرمی ... شور التهاب
دلم ... تشنۀ لمس وقار توست
به تندی شوق روان آب ...
به ذوق رسیدن به انتها ...
دل بیقرار نشستن ... کنار توست
با تو ... هنوز هم ... دلم ... ترانه می خواهد
با تو ... هنوز هم ... دلم ... بهانه می خواهد
که بگویمت ... به چه سان تو در جانم
قطره قطره ... طراوت و گلبرگ
چشمه چشمه ... زلال جاری احساس
و چه سان ... یک آسمان ... ستاره می کاری
و تو در آغوشم ... چو می خزی چون ناز
و من بر اندامت ... چو پیچکی بی تاب
تمام قامتت در من ...میان خواب و یک رؤیا
چو خشکی دریا ... چو تشنه ای از راه
لب تو می نوشد ... تمامی احساس
تن تو می پیچد ... به قامت یک شاخ
و می چکد شبنم ... ز چشم این احساس
و در تو می شود بیدار ...
دو چشم دختری عریان
و تو درآغوشم ... چو می شوی پنهان
تمام شب با من ... تمام من از تو
تمام تو از من
میان این غوغا ... تو می شوی در خواب
من هنوز هم ... با تو
دلم ... ترانه می خواهد
دلم ... بهانه می خواهد 

 

 

 

پی نوشت:

عروسی دختر  پولدار ترین ادم شهر

من غمگنانه میزدم و میخوندم

اما انها میرقصیدند

چقدر هم ژوست!

من ترانه ی هجر تو را

و آنها رقص تانگو

تازه ....................

میگفتند استاد !!! امشب برای اولین بار فرانسه میخواند!!!

من گویش سرزمینم را فریاد میزدم

"داژنده بیژ نکس تو

میرژ دلژ نژگو..."

انها مست شراب شب بودند

و من سرمست یاد تو

و جیب من اخر شب پر از تراول...!!!

 

 

"بنام    خداوند   جان آفرین

حکیم سخن در زبان آفرین"

 

مرا سوز و سازیست اندر جهان

که شرحش نشاید نمودن بیان

 

رسیده گه شکوه از روزگار

خصوصا ز    اینترنت   نابکار

 

جو   بر  زادگاهم    ارادت ببود

سرودم دوصد شعر بهر شنود

 

 و   تکثیر شد  بهر همشهریان

بسی شاد گشتند بدیدم عیان

 

چو بودند   یک عده دور از وطن

یکی گفت حقی شنو این سخن

 

از اینترنت امروز یاری بگیر

و آپلود کن بهر برنا و پیر

 

صواب است اینکار از من شنو

اسیر درامد تو اینسان   مشو

 

من خسته از گردش این جهان

تقاضای  او را خریدم   به جان

 

ز فرمان او سر به فرمان شدم

به این کار آماده از جان  شدم

 

زدم اولین      وب در   این لامکان

کشایش چو شد حرف با این و آن

 

یکی از    صدایم     چه تعریف کرد

دگر خوش  نوازی   چو توصیف کرد

 

یکی دستها بهر شعرم بزد

کسی دم ز اشکالهایش نزد

 

که بر ذوق من خس نشیند دمی

شود   کارهایم    همه    مردمی

 

چو دستم  به ساز و به اواز بود

 به قولی سه تارم چو طناز بود

 

فراتر چو بنهادم این پای خویش

بشد روزگارم بسی ریش ریش

 

خلایق   شنودند    آواز         من

شدند بهره مند چونکه از ساز من

 

بدینسان محبوب بعضی شدم

سراینده اشعار   نغزی شدم

 

 همینجا  .    بدبختی اغاز شد

در گفتگوها   به    هم باز شد

 

نوشتند نظرها به وبلاگ من

نگارش نمودند      در انجمن

 

یکی خواستش درس عرفان ز من

 و  از مشق     موزیک رانم سخن

 

یکی گفت چو عاشق به کار منست

فرستم    برایش هر آن  چیز هست

 

من ساده   اندیش    بی    ادعا

چو رو زد به من هر چه خلق خدا

 

نهادم طبق را به   اخلاص چون

بکردم چو یاری بی چند و چون

 

بضاعت چو اندک بود نزد من

نمیگویم از ذره کاری  سخن

 

زبهر         تلافی   کی   آمال   من

 خدا شاهد است چون بر احوال من

 

همین گونه گه قیل و گه قال رفت

خلاصه دو سالی به   منوال   رفت 

 

به خود امدم    لاجرم   ناگهان

و دیدم که بعد از گذشت زمان

 

در این      گفتگوها   سر این  و آن 

که  امر مشتبه شد به برخی کسان

 

توجه نمودم که   گاهی       چو من

به شوخی که  میراندم از خود سخن

 

به جد  میگرفتند      گفتار من

بدینسان شدندی همه یار من

 

بدینگونه   در بدری   رو      نمود

بسی نکته دارد چو گفت و شنود

 

گذشتن ز جان  این زمان خوشتر است!

چه    گویم    که ناگفتنش   بهتر است؟

 

غلط کردم   ار   وارد    نت شدن

به این شوخی و ان دگر گپ زدن

 

چو روزم سیه شد در این کار من

نگه کن   تو بر   این   دل زار من

 

اگر از چنین ورطه  جان در برم

دگر ره به بیراهه   کی بسپرم

 

بداهه

 

دلم تنگته..مسیحای من....

 شاید .......؟

عکس های غمگین از لحظات تنهایی

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : ; ساعت 8:34 روز پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393

یک چیزی در تو هست که ......

مداوم مرا به آنسوتر ها میکشاند

آرام میبوسمت.....

مثل نسیم آرام دریا از پنجره ی رو به ساحل

مثل تو

مثل عاشقانه هایت

و مثل مسیحا بودنت...!!!

بداهه همینجوری..

پی نوشت:

چشمانت برکت عجیبی دارد....
هربار که نگاهت میکنم
عشقم بتو ،
" سر ریز " میکند....!!!

 

 

 

 

وقتی اینگونه دلم تنگ است ،

به هر دری می زنم بسته است ...

همه ی راه ها بن بستند ...

به هر سو می روم ، راه به جایی نمی برم ...

گویی زمین و آسمان با هم تبانی کرده اند ؛ تا مرا زیر فشار لحظه ها خرد کنند ...

زمان ، ثانیه های ماسیده و سمجش را یکی یکی به رخم می کشد ؛

تا هر لحظه یلدایی شود و ماهی و سالی !


دلم که می گیرد ، آرامشم در ناکجای این دنیای بی در و پیکر گم می شود و غربتی غریب بر جانم چنگ می اندازد ...

گویی هر نسیم طوفانی مهلک است ...

زیبایی ها رنگ می بازند و خورشید دلم یخ می کند ...

حتی زمزمه ی پی در پی نام تو هم آرامم نمی کند !


کو دست نوازشت ؟

... کجاست شانه های امنت ؟

... کو گرمای کلامت که می گفتی : من همیشه با توام ؟!


باز تا مغز استخوانم تیر می کشد ...

نفس که می کشم ، کودک قلبم دو بیتی های ناموزون و نامقفا سر می دهد ...

انگار همه ی قلب های ناآرام جهان ، یک جا در این دهلیز تنگ جمع شده اند و سمفونی بیقراری می نوازند ...

گاه می اندیشم چه تحملی دارد این کوچک خستگی ناپذیر !!!

شاید او هم مثل برگ های خزان زده ، با سیلی صورت خود را سرخ نگاه می دارد ؛ تا طاس رسوایی اش از بام نیفتد


 همیشه غافل بودم و بالاترین نمره را داشتم ! بگذار این بار عاشق باشم و کمترین نمره از آنِ من باشد !

تلاوت چشم های تو به عالمی می ارزد .

نفس هایت را از بَر می خوانم . دیگر چه می خواهم ؟!

مژه که بر هم می زنی ، دلم می لرزد و توفانی عظیم ، تمامی هستی ام را به هول و ولا می اندازد و عاشقترم می کند ... همین ، مرا بس است .


بگذار کمترین نمره کنار نامم باشد ؛ اما مرا با نام تو بشناسند !!!

پی نوشت:

"شب لب هایت را
با بوسه ای میبندم ...
باور کن بوسه نمیفهمد
آزادی بیان یعنی چه ...!!"

 

 پی نوشت آخر:

بعضیها هنوز معنی دنیای مجازی را درست نفهمیده اند...!!!!!!!!




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : ; ساعت 22:53 روز یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393

فقط در دستان تو رستگار میشوم... حالا تو هرکاری دوست داری بکن...!!! پی نوشت: سرک می کشم من و این شمعدانی ها و پیچک توی حیاط... به عمق کوچه... چه کنیم ؟... دچار "ناگهان" شده ایم... فکر می کنیم تو می آیی... اتفاقی که هرگز نمی افتد... پی نوشت 2" ..یک دوست داشتن هایی هست که یکباره پا در کفش دلت میکند و جا خوش میکند و از دست تو کاری بر نمیاید جز از دور دوست داشتنش.. یک دوست داشتن هایی هست.. ساکت است آرام است خوب است گم است...!!! پی نوشت3: بـعضـی آدم هـا را نـمی‌شـود داشـت فقـط مـی‌شـود یـک جـور خـاصـی دوستـشـان داشـت بـعضـی آدم هـا اصـلا بـرای ایـن نـیستـنـد ، کـه بـرای تـو بـاشنـد یـا تـو بـرای آن‌هـا اصـلا بـه آخـرش فکـر نـمـی‌کنـی .. . آنهـا بـرای ایـننـد کـه دوستـشـان بـداری ، آن هـم نـه دوسـت داشتـن مـعمـولـی نـه حتـی عـشـق یـک جـور خـاصـی دوسـت داشتـن کـه اصـلا هـم کـم نـیسـت .. ایـن آدم‌هـا حتـی وقتـی کـه دیگـر نـیستنـد هـم ، در کنـج دلـت تـا ابـد یـه جـور خـاص دوسـت داشتـه خـواهنـد شـد مهدیه لطیفی پی نوشت 4: آن چنان ساده ام که گنجشک‌ها هم می توانند در جیب هایم لانه کنند با پروانه ای سال ها دوست می شوم برای پای مورچه ام که به گِل می ماند های های گریه می کنم در دور و دراز باور خود کودک می مانم همیشه...!!!




دسته بندی :




نویسنده : ; ساعت 20:40 روز جمعه بیست و یکم شهریور 1393

خیلی خسته ام.....

تو هم که نباشی.....

میشود قوز بالا قوز !!!

                                                           






دسته بندی :




نویسنده : ; ساعت 23:40 روز چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393

بیا و با پیامی روبراهم کن درنگی دلنشین بر اشک و آهم کن در این شطرنج تاریک زمین. لختی بیا و پادشاهم کن بیا یک شب بدنبال خودت راهی به راهم کن اگر یک آن جدا گشتم ز چشمان دل انگیزت... ....................................................گذر بر اشتباهم کن...!!! بداهه برایت...

 




دسته بندی :




نویسنده : ; ساعت 18:20 روز دوشنبه هفدهم شهریور 1393

اندازه های کج افکار مشوش ارایه های تصنعی  کابوسهای مکرر انتظارات  موهوم پرسشهای ارزان نوشابه های غیر الکلی احساسات بی بدیل قوانین نانوشته بهانه های بی دلیل تعارفات بی  رونق شلاقهای نهی کننده آینه های محدب قبض های پرداخت نشده شناسنامه های مجهول اندیشه های مریض.. اجناس.. .نگرانی های غبار آلود...

اما من امروز...

خیلی خوبم

چون با تمام وجودم درک کردم..

که تو میمانی با من..

برای همیشه....!

 

انتخاب تصویر ..همینجوری..بی ربط...دوست داشتم...به تو چه...هی نمیخوام بگم کوفت

پی نوشت:

ممنون که همیشه هستی

حتی اگر نباشی...!!!

پی نوشت 2:

"حکایت عطشناک چشم های من

سخاوت پر غرور اشک های توست"

 

دانلود پاییز اومد..شعرو آهنگ و خواننده خودم...هوای نفس..خخ

دانلود ..پیش چشم تو شکستم..باز خودم همه ش باز هوای نفس

دانلود صدایم کن...بداهه...شعر خودم پیانو نیما...کوفت

دانلود حریر چشمانت....خودم.همه ش ..هوای نفس..خخخ مرگگگگگگگ

 

 




دسته بندی :




نویسنده : ; ساعت 9:45 روز یکشنبه شانزدهم شهریور 1393

باز شب فرا میرسد....

و من آرام از میان ان عبور خواهم کرد

بی تو و بی تنفس تو

عبور خوهم کرد در میان عفیته گانی مست که واژگونه در آتشم میکشند

و  از دیدن خیل تن های عریان در هم پیچیده

همچون اشعاری بی وزن و قافیه و ....

چندشم خواهد شد

آری عبور میکم در امتداد شب و میخراشم سکوت را

ور رکاب میزنم اندیشه های بی آزارم را

و میگذرم در میان دالانهای باریک قرنیه

و ...

تو را خواهم یافت یک شب

آهای که دوست میدارمت

دستانت را چتری کن سپید در دل شب سیاه بر بر احساس تکیده ام

بگذار دستانم گم شوند..

در میان شب پر ستاره ی موهایت

و تو در آغوش گیر

شب های سرد مرا در بازوان بلورینت

ای آخرین طلوع امید

بوسه زن بر لبهای بیجانم

مرا دریاب...

ای پیام اور ای مسیح

بگذار آرامشی بیابم

در خفتن جای به قامت بریده ام

وقتی که پاییز خیال انگیز از راه میرسد

و رویش دروباره ی من آغاز خواهد گشت

آهای که دوستت میدارم.....

دستانم را رها مکن..

با من بمان....تا خدا...!!!

بداهه

 

دانلود کلیپ تصویزی خسری و اریس(خوانساری)




دسته بندی :




نویسنده : ; ساعت 23:57 روز شنبه پانزدهم شهریور 1393

وقتی که تو باشی حالم خوبست.. یک نشانه کافیست تابر گردان کنم کابلهای ارتباطیم را.. بسوی تو!! تو که ..... پیوسته در دسترس امواج غیری...!!! پی نوشت: طلسم پنجره وا مانده بود و من بغضی میان حنجره جا مانده بود و من از آن همه غریو غرور پلنگی ام یک دره انعکاس صدا مانده بود و من در خانه ای که آینه حسی دو گانه است باران به آهنگ بی صدا مانده بود و من هم آب توبه بود در آن خانه هم شراب اخلاص در کنار ریا مانده بود و من آن جا که پلک پنجره راخواب بسته بود عشقی دروغ گونه به جا مانده بود و من بت بود یا خدای پرستش کدام یک؟ حیرت به چشم قبله نما مانده بود و من تا شیشه مشبک پرهیز بشکند سنگی در آستین خطا مانده بود و من هر گز ریا و دل من به تفاهم نمی رسید کابوس ها و دغدغه ها مانده بود و من می رفت دل به وسوسه اما هنوز هم یک چند قدم به انتها مانده بود و من




دسته بندی :




نویسنده : ; ساعت 4:29 روز پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393

اونقدر افسرده و بی حوصله ام که..

حوصله ی حتی خدا رو هم ندارم...!!!




دسته بندی :




نویسنده : ; ساعت 22:52 روز یکشنبه نهم شهریور 1393

 

 پر از تنهاییم   ای کاش بودی

که داره زندگیم از دست میره

 

یه آهنگی  گذاشتم  که  میدونم

اگه گوشش کنی گریه ت میگیره

دانلود صوتی ترانه شماره 5 از آلبوم شماره 19..میری...ای درد بدگیرووو

دانلود تصویری  قسمتی از همین ترانه

=============================

دانلود ساز عشق(دو صدایی) فارسی

دانلود ..آسمونی...فارسی

دانلود گریه کردم...فارسی

دانلود باز خوانی ..غروب پاییز...فارسی

دانلود .سه تار عشق..فارسی

دانلود..کوچه...فارسی

======= "تصادف یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف ناجوري می کنه. بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه. ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برن. وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان، رانندهء خانم بر میگرده میگه: - آه چه جالب شما مرد هستید!…. ببینید چه به روز ماشینامون اومده! همه چیز داغون شده ولی ما سالم هستیم! این باید نشونه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و ارتباط مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم! مرد با هیجان پاسخ میگه: - اوه … “بله کاملا” …با شما موافقم این باید نشونه ای از طرف خدا باشه! بعد اون خانم زيبا ادامه می ده و می گه: - ببین یک معجزه دیگه! ماشین من کاملن داغون شده ولی این شیشه مشروب سالمه. مطمئنن خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن كه مي تونه شروع جريانات خيلي جالبي باشه رو جشن بگیریم! و بعد خانم زيبا با لوندي بطری رو به مرد میده. مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و در حاليكه زير چشمي اندام خانم زيبا رو ديد مي زنه درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشه و بطری رو برمی گردونه به زن. زن درب بطری رو می بنده و شیشه رو برمی گردونه به مرد. مرد می گه شما نمی نوشید؟! زن لبخند شيطنت آميزي مي زنه در جواب می گه: - نه عزيزم ، فکر می کنم الان بهتره منتظر پلیس باشيم !!!" نتیجه ی اخلاقی: رنا خیلی نامردن...!!! کوفت




دسته بندی :





© copyright . all rights reseved.

&t=counter">

AvaCode.92 قالب وبلاگ | قالب
گالری عکس
دریافت همین آهنگ

قالب وبلاگ