دل کوک

بداهه هایم....

20 اردیبهشت..

 

21 روز دیگه روز خوانسار .....روز شهر من... 

 

 

ای کاش همون روزها مشغول اسباب کشی به اصفهان نباشم! 

پی نوشت: 1

آخه بعد 7 سال انتظار و 29 سال خدمت..(نوشدارو بعد ...) با انتقالم از نجف آباد به اصفهان موافقت شده...توکل به خدا  

پی نوشت: 2 

2000 دی وی دی تصویری  اماده کردم از اخرین کارم(آلبوم شماره 20 )و گزیده ای  از 19 کار قبلی به عنوان خداحافظی از خوندن ترانه های خونساری.....اگه نشد بیام هر کی مایل باشه بیاد تحویل بگیره و ببره روز 20 اردیبهشت  به صورت هدیه پخش کنه اعلام امادگی کنه تا در صورت نیومدن ..... 

پی نوشت 3:

 به یاد پارسال 

 

بزرگترین اجتماع خوانساریها در روز خوانسار بیستم اردیبهشت ماه در میدان چمن استادیوم پیروزی رقم خورد

 
 
 
 
 
 
 
n3اع  4
 
 
 




n10


 

 

به یمن میلاد پر خیر برکت امام جواد (ع) و اعیاد ماه رجب بزرگترین اجتماع مردم خوانسار در روز  بیست اردیبهشت روز خوانسار اتفاق افتاد

این مراسم علی رغم بارانی بودن هوا با استقبال گسترده همشهریان روبه رو گردید و اکثر قریب به اتفاق شرکت کنندگان در این جشن از عملکرد شهرداری در برگزاری این جشن اعلام رضایت نمودند و خواستار تداوم ان بودند

این مراسم با مجری گری هنرمند توانای سیمای جمهوری اسلامی ایران آقای سید مرتضی حسینی انجام شد و گروه موزیک منطقه پدافند هوایی اصفهان نیز به صورت زنده سرود مقدس جمهوری اسلامی ایران را نواختند

گروه سرود دانش آموزی مدرسه دخترانه حضرت ولی عصر به اجرای سرود پرداختند و هنرمند توانای شهرمان آقای عبدالحمید حقی نیز با جرای دو پلی بک مردم را به وجد آوردند

سپس آقای سیروس حسینی فر به اجرای برنامه طنز خود پرداختند و بعد از به دلیل شدت باران امکان برگزاری بقیه مراسم وجود نداشت و مراسم قرعه کشی با حضور نماینده محترم ، فرماندارمحترم ،  دکتر تشیعی مدیر عامل شرکت مهندسی آب و فاضلاب کشور و شهردار شفعتی انجام شد

اسپانسر این قرعه کشی بانک مسکن و پیتزا هاما هستند که به قید قرعه به بیست نفر از شرکت کنندگان کارت هدیه اهدا خواهند نمود

همچنین قرعه کشی مسابقه پیامکی نیز از طریق سامانه پیام کوتاه به صورت الکترونیکی انجام خواهد شد و از طریق همین سایت اسامی برندگان اعلام خواهد شد

به دلیل شرایط آب و هوایی امکان پرواز پاراگلایدرها و گلباران جمعیت علی رغم تمرینات چند روزه در خوانسار میسر نگردید و همچنین امکان تجلیل از دانش آموزان برتر کنکور و اجرای موسیقی سنتی به صورت زنده هم نشد

واحد فرهنگی و اجتماعی شهرداری و شورای اسلامی شهر خوانسار از همه خوانساریها صمیمانه تشکر مینماید

واحد فرهنگی و اجتماعی شهرداری و شورای اسلامی  خوانسار

 

http://www.shahrdari.khansar.ir/

پی نوشت آخر: 

امکان دسترسی به وبلاگ ها  از طریق بلاگفا نیست  و با اینکه دلتنگم اما دلم خیلی روشن است خیلی ....

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۴ساعت 13:31  توسط حمید  | 

چشمهایش...

بیهوده به تکرار در این شهر نگردید


او طرز نگاهش به خدا شعبه ندارد...!!!



+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 16:33  توسط حمید  | 

بداهه...

تقدیم به دوست هنرمندم استاد دکتر احمدی(خوشنویش)

 تا جان قلم را تو به تصویر کشیدی

زیبایی خط را تو به تصویر کشیدی

در پرده ی عشاق زدی راه حقیقت

دردانه ی الفاظ به زنجیر کشیدی

رقصیدن موزون قلم آیت عشقی

زآن خط ز سرانگشت به تقریر کشیدی

ماند ز تو ای "احمدی" خوش قلم افزون

گوی از کف "درویش" و هم از"میر" کشیدی

"حقی"نکند فهم از آن علم اشارات

رازی که به سر پنچه ی تقدیر کشیدی

بداهه..چند گام مانده به اردیبهشت بنفشه ها..1394  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۴ساعت 9:30  توسط حمید  | 

داژانا...

هر که شد محرم دل.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۴ساعت 18:12  توسط حمید  | 

گفت و شنود

... گفت: 

"برای من کمی از دست هایت را بفرست
حالم بد است
دیوار ها
تعادل شان را
از دست داده اند
همیشه فرصت افتادن هست

اما من فقط میخواهم به پای تو بیفتم... "

پ ن :" بند است دست و دلم...به همین نگاه هایی که نمیبینمشان" 

پ ن 2:"بیاموز که باشی...همچو نسیم...رخنه کن...در هست هایم...در نیست هایم.. 

ارادی....غیر ارادی"  

 

 حمید گفت: 

 

"برای من کمی از دستهایت را بفرست"  

من پاهایم را از گلیمم دراز تر نمیکنم...نترس...!!! 

کوفت

http://safir14.persiangig.com/93872476d59d029817d4eb1dca290101-425.jpg

"دوستت دارم" گفتن های بچه گانه ات را خیلی دوست دارم

آنجا که "سین" ها "شین" تلفظ میشوند و ....

"ر " ها  "لام"...!؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۴ساعت 15:27  توسط حمید  | 

گپی در مورد گویش خوانساری با کمش

گویش خونساری یکی از عناصر موثر تو شکل‌گیری شخصیت من بوده. من تو این فضا و با این گویش رشد کردم. تک‌تک آواها و نواهای اون روی روان من حک شده. من عمیقا این گویش رو دوست دارم و از شنیدنش لذت می‌برم. تا ببینم دو نفر دارند خونساری حرف می‌زنند وایمیستم به تماشا(یا گواشا!؟). خصوصا اگر مسن باشند و لهجه غلیظی هم داشته باشند. من اون‌قدر این گویش رو دوست دارم که گاهی اون کلیپ گاوها و تمساح رو می‌بینم و کلی می‌خندم... چو هشکو:))
...
اما و دو صد اما دوست داشتن من نمی‌تونه مانعی برای افول این گویش بشه و این گویش در آینده‌ای نه چندان دور محکوم به نابودیه به یک دلیل ساده:حدف شدن از زندگی روزمره.
اون‌طور که من دیدم الآن دیگه اکثر بچه‌های زیر سی سال کاملا فارسی حرف می‌زنند و قاعدتا مخاطبانشون -ولو از سنین بالاتر باشند- مجبورند با اون‌ها فارسی حرف بزنند. به اینا اضافه کنید بزرگترهایی که به هر دلیل فارسی حرف می‌زنند. یعنی با یه حساب سرانگشتی بیش از نصف مکالمات خونساری‌های مقیم خونسار به فارسیه. خونساری‌های غیرمقیم هم که دیگه نگو...
زبان و گویش فقط و فقط می‌تونه تو فرهنگ عمومی و روی زبان و تو ذهن و قلب مردم زندگی کنه و به حیاتش ادامه بده. وقتی مردم ازش استفاده نکنند محکوم به نابودیه و با هیچ جشنواره و سمینار و بزرگداشتی هم زنده نمی‌شه...
از این‌ها که بگذریم به نظر من امروز تغییر زبان مادری خونساری‌ها و پذیرفتن زبان رسمی یه نیازه. زبان هر چه شمول بیشتری داشته باشه برتری بیشتری برای استفاده داره و امکانات بیشتری در اختیار استفاده کنندگانش قرار میده.یه نظریه می‌گه کسانی که زبان مادریشون با زبان رسمی تفاوت داره مجبورند برای درک بهتر سخن، ابتدا اون رو تو ذهنشون به زبان مادری ترجمه و بعد درکش کنند و این موضوع می‌تونه وقفه‌ای در تفکر و ارتباطشون ایجاد کنه. البته نظریه‌ای هم وجود داره که معتقده انسان می‌تونه دو زبانه یا سه زبانه فکر کنه ولی خب بنده هنوز تاییدش نکردم! به نظر من تلاش برای حفظ گویشی با جمعیت کمتر از بیست هزار نفر تو کشوری که هفتاد میلیون جمعیت داره و زبان رسمیش چیز دیگریه منطقی به نظر نمی‌رسه.

میمونه یه چیز که فکر نمی‌کنم توش اختلاف نظری باشه، اونم حفظ موزه‌ای این گویشه. یعنی کاری کنیم این گویش به عنوان میراث معنوی خونسار حفظ و ثبت بشه. و چه خوبه برای این منظور، مستندسازی انجام بشه. به این معنا که به صورت نوشته و یا مدیا این گویش رو ثبت کنیم و به آیندگان برسونیم. امیدوارم برگزارکنندگان همایش زبان مادری به این کار هم بپردازند.

 

 

 

+  -  ۹۳/۱۲/۰۵ -  23  -  کمشــ  |  13 نظر    
  جوواب مون 
خاب کمش عزیز بدوات هر چی ادگوا هلا چار کلوم بش نوو 
 
گویش یا زبونی گه دارای زیر ساخت بو هیچوقت از بینه نشو! ممکنو بعضی لغات به مرور فراموش کنو....(فقط فراموش گنو) و  یا به اصطلاح خومون بمرو و از بین بشو اما عصل گویش از بین نشوو..چون همون جور گه بموات داری زیر ساخت هو  و این زیر ساخت هر گز از بین نشوو..اما برخی لغتها مثل ادمها ( به قول استاد اشرفی) بوجود اچنده و بعد مدتی ادمرنده و ابی ننده..مثل همونایی گه مورد نظر توو..و مون قوه مو مثال زیاد بیخوسان که از حیصله ی بحث خارجو... 
پس ادی نشنوان بواژه ...رو به افول و....محکوم به نابودی و....یه ..یه... یه...کوفت دربند نیشد..ای مرگ به نیشد به قول آجیم 
 
 گزارش زودهنگام تسنیم از گلستان کوه خوانسار
پی نوشت" 
 
بوی اردیبهشت بنفشه ها میاید...انگار!  
 
بوی خوب 20 اردیبهشت 
روز خوانسار.....
 Spring Fragrance HD wallpaper for Standard 4:3 5:4 Fullscreen UXGA XGA SVGA QSXGA SXGA ; Wide 16:10 5:3 Widescreen WHXGA WQXGA WUXGA WXGA WGA ; HD 16:9 High Definition WQHD QWXGA 1080p 900p 720p QHD nHD ; Other 3:2 DVGA HVGA HQVGA devices ( Apple PowerBook G4 iPhone 4 3G 3GS iPod Touch ) ; Mobile VGA WVGA iPhone iPad PSP Phone - VGA QVGA Smartphone ( PocketPC GPS iPod Zune BlackBerry HTC Samsung LG Nokia Eten Asus ) WVGA WQVGA Smartphone ( HTC Samsung Sony Ericsson LG Vertu MIO ) HVGA Smartphone ( Apple iPhone iPod BlackBerry HTC Samsung Nokia ) Sony PSP Zune HD Zen ; Tablet 2 Android ; Dual 4:3 5:4 UXGA XGA SVGA QSXGA SXGA ;
نزونانی این زنگه ولدژدوو... 
 
پینوشت 2: 
امیدوارم هیچ خونساری این پینوشت رو نخونه...خخخخ
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:1  توسط حمید  | 

عیدی

کاش امسال 

.... 

لمس دستهای

تو را به من عیدی میداد...!!!   

 

پی نوشت: 

من


مسئله ای ساده هستم


حل میشوم


روزی در آغوشت...!!! 

 

........... 

" دل آدم

چه گرم می شود گاهی ساده

به یک دلخوشی کوچک

به یک احوالپرسی ساده

به یک دلداری کوتاه

به یک "تکان سر" .... یعنی... تورا می فهمم...

... به یک گوش دادن خالی ... !

به یک همراهی شدن کوچک ...

به حتی یه همراهی کردن ممتد آرام...

به یک پرسش: "روزگارت چگونه است ؟" "


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ساعت 7:12  توسط حمید  | 

و هم اینکه...

و....هم اینی که تو باشی و نباشی حتی

با من دلشده این خود کافیست

 وهم اینی که تو باشی و بخندی و دلت پر شود از شور نشاطی ابدی

و بخندی حتی

به من دل شده این خود کافیست

و هم اینی که تو   باشی و فراموش کنی یک روزی

یک نفر بود که پر بود پر از خواستنت بی پروا

و تو بر سادگیش گاه زدی لبخندی

از سر هرچه که میپنداری

این خودش هم کافیست

و همینی که  تو باشی و شوی سرشار از

مهر بر آنچه که در حیطه ی ذهنت جاریست

و مداوم بکنی شکر هر آن چیزی را

که عطا گشته به گرداگردت

این خودش هم کافیست

و همینی که تو باشی و بری بهره از هر آنچه که یک جانبه داده ست به تو

ا"او" که خود میدانی

باز این هم کافیست

و همینی که هم اینک هستی

 وبرای تو مهیاست که آغوش گشایی و بگیری در بر

پاره هایی ز تمامی هر آنچه که برای تو عزیزاست عزیز

لاجرم این کافیست

 خود بگو اینکه نفس میکشی و فرصت بودن و سرودن جاریست

در همه تار و همه پود تنت کافی نیست؟

و بدان پیوسته

یک نفر خیلی دور

چشمهایش به سراشیب همان کوچه بن بست شده خیره که شاید

یک روز .......

پا بر آن بگذاری... 

و برای من دلتنگ همین هم کافیست...!!! 

بداهه ای نافرم در غروبی دلتنک از پنجشنبه ای بی فروغ و کج... 

 

پی نوشت: 1

 ...مینویسم برای انکه از من دور دور است...و دست نیافتنی..اما هست...


خوان اول عشق

"عاشقی" را هر کسی کارش نبود

حس  نابش     چون گرفتارش نبود

 

درک "حالت" نیست معلوم کسی

کی شود عارض درون  هر کسی

 

چون مسلم شد دلیلی بایدت

اشتیاق افزون به میلی بایدت

 

فرض  میگیرم   دلیل  راه هست

تا نشان از راه و از گمراه هست

 

آخرالامر خضر شوقت   بی حد است

چون تورا یاری به راهی سرمد است

 

باز میگویم    که     غوغا  میکند

"اشتیاقت" کار   موسی   میکند

..................................

هر که دل در بند ابرویی  بداد

بر سر زلف سیه مویی   بداد

 

جز  به   وصل او  کجا   اندیشه کرد

بی سر و سامانی و غم پیشه کرد

 

خواب و خور از چشم او رختش ببست

بر ضمیرش  چهره ی   دلبر   نشست

 

اولین   خوان   ره   سختی      رسید

کی به عاشق عیش یک لختی رسید

 

روزها    بی وصل  دلدارش   برفت

ناتوان در هجر معشوقش شکست

 

چهره ی   زردش به     پیدا و نهان

شد عیان بر کس و هم بر ناکسان

 

عاقبت میسور وصلی گر بشد

دفتر عشق زمینی بسته شد

 

انکه   پا   را   بر   فرازی   نو     نهاد

خود کمالی "به " به این اندیشه  داد

 

آنقدر در هجر  محبوبش   بسوخت

تا که بر تن جامه ی رحلت بدوخت

 

اینک او آماده ی   خوانی  دگر

نیست حالی تا بگویم  مختصر

 

تاکه بر احوال  عاشق   چون برفت

بعد از آن دیگر چه آمد سر گذشت

 

چون که خود در خوان اول مانده ام

از سرودن   بیش   سر  افکنده ام

...... 

بداهه ای از قبلترها با حذف بیت آخر 

پی نوشت:2

"عشق مرکب راه  است نه مقصد راه" 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 16:40  توسط حمید  | 

همینجوری


 


بکن حرف مرا باور  نیابی از من عاشق تر

                        نمی ترسم من از اقرار  گذشت آب از سرم دیگر 

 

پی نوشت 1: 

روز انگاشتمون خونساری مبارک 

به همین مناسبت  

دانلود ترانه ی ا 

دانلود ترانه ی 2 

دانلود ترانه ی 3 

دانلود ترانه ی 4

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۳ساعت 18:25  توسط حمید  | 

شرایط....

 

 وقتی که شرایط امن میشود.. 

موهای سپید بیشتر از موهای سیاه 

خود را نمایان میکند...!!! 

 همین دیروز قبل اجرای یداهه نوازی و بداهه خوانی ام...کوفت..دوست داشتم...تازه شم خودت خود شیفته ای

 

پی نوشت:  

واژه هامحرم همه هستند

آدمها هستند که نامحرم میشوند به هم!

از بس دروغ به خوردشان میرود

حتی .....

به حرکت گنجشکها و پروانه ها هم...

شک میکنند

مگر آنها هم دروغ میگویند....

.....................................مثل آدمها!

تابحال اینقدر بارش ریا یکجا ندیده بودم....

نمیدانید چه سیلی جاریست در شریانهای احساسم

مانده ام چرا خفه نمیشوم...!!
 

من زندانی احساسات وامانده ی خودم


 و زمانی عاصی بودم به ....

زمان و زمین و قاعده های متروک

طرفی نبست عصیان گریم

اکنون منم و این زخمه و زخمهایی به کهنگی شیارهای فرسوده ی ذهنم...!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۳ساعت 14:15  توسط حمید  | 

مطالب قدیمی‌تر