نویسنده : ; ساعت 9:48 روز سه شنبه سی و یکم تیر 1393

صبحگاهان ای مسیحا چشم نازت باز کن شور. مستی. مهربانی عاشقی آغاز کن بال گستر در فراخ آسمان همدلی در هوای پاک و صاف سادگی پرواز کن من به بویت یار . تا اوج تمنا میرسم کم برایم ای کمان ابرو سیه مو ناز کن با صدایت دلنشینت شور بر حالم بزن همنوایی گاه در ماهور و گه شهناز کن وام بستان یک دوبیت از مثنوی مولوی یا تفال بر کتاب خواجه ی شیراز کن گفت "حقی "این غزل را روزی از ماه صیام لب گشا ای ماه شبهایم تو شرح راز کن بداهه


دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : ; ساعت 10:7 روز جمعه بیست و هفتم تیر 1393

پیر.... مثل گوشیهای سیاه قدیمی قوس قهوه ای میزند این فکر های بی تو بودن لعنتی میلرزاندم بی وقفه چروک های پیراهن و پوستم را ببین! دیگر استنشاق رویاهایت جوانش نمیکند خودت را میخواهم ...همین .صاف صاف مشق کودکی مینویسم این همه مشق شب فقط یک مرتبه...!!! پی نوشت: از اینکه تو نیستی میترسم من همان خانه ی بی بدی را میخواهم همان خانه ای که خوردن یک کاسه ی سوپ بی رمق آتشی بر پا میکند همان خانه ای که روزی هیچ قرصی خورده نشود هیچ زخمی پانسمان نشود هیچ قهری نباشد ... همه چیز یکبار فرو میریزداین بازی کودکانه ی زندگی است هر گز به من نگو برو...بلو.. وقتی "برو"بشود یک کلمه ی دوست داشتنی...هرزگی میرود...یا میاید؟ گاهی خیلی میترسم از همه چی...!!!

 

تصویر از دوست و همشهری خوبم وشکو

برای من...! ************************************** متعلقات فراسوی زمان را به شب های آفتابی سوق خواهم داد و خاطره ها را از بی "تو" بودن پاک خواهم کرد زمان آبستن "تو "میشود و "تو" هر روز در تاریخ های من متولد خواهی شد پنجره ها ی رو به آفتاب با نگاه "تو" باز میشوند و من رو به افقی خروشان در لحظات لبریز از "تو" "عاشق میشوم" **************************************


دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : ; ساعت 23:39 روز چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393

کج کج خوشحال میشوم تا چشمهایم را نخورم آدامس نعنایی خود به خود فرو میرود نکند که بویش را بفهمند؟ ذوقم در جیب... شکلاتهایم را هم زیر بالش پنهامن کرده ام! هنوز هزار راه راست مانده تا همه جا تا تو تا همه تا تو بن بست بن بست...!!!


دسته بندی :




نویسنده : ; ساعت 14:35 روز یکشنبه بیست و دوم تیر 1393

جز تو اندر نظرم هیچکسی می ناید.....

 

 

 

 پی نوشت:

 کرم شبتاب نرمک نرمک

بر تو هم می تابید

خنده ی ناز نگاهت

آشکارا

خالی ات کرد

اشک هایم

را می خواهی چکار !!!

 

 

 




دسته بندی :




نویسنده : ; ساعت 20:51 روز دوشنبه شانزدهم تیر 1393

.......

و میدانم که "من" از قبل بودم

نمیدانم که آیا اهل بودم؟

بود سری در این نسیان ماضی

گمانم حکمتی باشد  ز "قاضی"

یقینا بودنم اکنون در این خاک

کمال است از ورای جسم ناپاک

و اینکه باز چندین زاده گردم؟

برای وصل کی آماده گردم؟

به تشخیص فروغ کائنات است

و تخمینش هم از ناممکنات است

..........................

چو با این عشق خاکی ساز گردی

سرایی   تازه  را  آغاز      گردی

مکانی کو هوایی تازه دارد

"رضایت " را چو بی اندازه دارد

همه فعلش برای خاطر توست!

اگر چه در همه"آن" ناظر توست

................................

به" کثرت" راه بر جایی نباشد

تو   را  هر  گز   تمنایی  نباشد

فقط  "وحدت" چراغ راه باشد

دگر ها لاجرم بیراه باشد

کسی این پله را در مینوردد

که همراهش بر او عاشق بکردد

ز تک تازی کند اندیشه را دور

رود در حلقه های  جو واجور

.......

کلام من همان حرف مسیحاست

که دریا قطره و قطره چو دریاست

همه خاصیت دریا به قطره ست

ببین اجماع قطرت ها چه کرده ست

حقایق چون که در بطن سخنهاست

به نیکی بنگری آنک هویداست...!!!

بداهه..خوانسار...تابستان 93

 




دسته بندی :




نویسنده : ; ساعت 9:54 روز یکشنبه پانزدهم تیر 1393

با اینکه امروز هم روزی از روز های خداست اما من بی قرارتر از دیروزم و............. با همه ی اینها سرمست از تو مینویسم باز هم مثل همیشه برای نوشتن تو را بهانه میکنم آه..... چه لذت بخش است از تو نوشتن و من این زیبایی را با تمام دنیا عوض نمیکنم...!!!

 

 

 




دسته بندی :




نویسنده : ; ساعت 10:30 روز پنجشنبه بیست و نهم خرداد 1393

یک وجب بودنم هنوز زیباست مو به تنم راست میشود وجب به وجب نبودنت... برای همین است که فشرده بوسه میزنم بر هیچ های زندگی.... ***************************************** وقتی که دقایق از مد میافتد وخیم میشود چاشنی های حاشیه و با ته مانده ی مهربانی ها جریمه میشویم شتاب آلود.... روزگار هم خالصانه بی وزن و بی عمق خود را به رخ میکشد برای همین است که چشمهای فرصت ضعیف میشوند و میل من غوغا نمیکند...!!! ********************************************* تو مرا میفهمی من تو را میخواهم و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است تو مرا میخوانی.... من تو را ناب ترین شعر زمان میدانم و تو هم میدانی تا ابد در دل من میمانی...!!! ******************************************** سکوت میکنم و عشق در دلم جاریست که این شگفت انگیز ترین نوع خویشتن داریست! ********************************** صفایی بود دیشب با خیالت خلوت ما را ولی من باز پنهانی تو را هم ارزو کردم...... ********************************* حراج عشق و تاراج جوانی وحشت پیری در این هنگام من کاری که کردم یاد او کردم ********************************* من تماشای تو میکردم و غافل بودم کز تماشای تو خلقی به تماشای منند..... ******************************* هر چه میخواهم غمت را در دلم پنهان کنم سینه میگوید که من تنگ امدم فریاد کن هیچ میدانی چرا جان را نثارت میکنم تا یقین گردد تو را میخواهم از جان بیشتر *************************** "اینجا... خدا به نظاره ایستاده است و به تصویر دلقک وار من لبخند میزند اینجا.... زندگی خلاصه شده دست هایم، نگاه هایم، و تمام کوچه ها به وجود او میریزند اینجا... تنهایی ام را باور کرده ام و.... آمدنش را به انتظار نشسته ام...تا پایان زمان اینجا.... همه بغض ها گلویم را زخم میکنند حنجره را میشکافند...اما فریاد نمیشوند اینجا... لحظه ها نا آرامند.. و حتی رویاهای بیدار راه به جایی نمیبرند اینجا... پر از گل های حسرت است پر از نبودن های او لختی درنگ خدا......!! اینجا حتی مردن بی او هم توان میخواهد.... اینجا.....بدون او هیچ جا نیست...!!!"

 




دسته بندی :




نویسنده : ; ساعت 10:6 روز پنجشنبه بیست و نهم خرداد 1393

یادت..... خاطراتت.... تنهایی... بغض.... طعم تنها بوسه ات.... نگاه مشترکمان به پیچک امین الدوله طنین اولین صدایت در همخوانی با من تصویرت در نگاه محض دوربین! سراسیمگی دستهایمان درد ... گریه... افسردگی... ......... نامردا چند نفر به یه نفر...!!! پی نوشت: تو را به خدا و آب و آینه سپرده ام... در انتظارت..... دالانهای تنهایی شب را پرسه میزنم...... تا بیایی... آزاد و رها...!!!


دسته بندی :




نویسنده : ; ساعت 10:28 روز چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393

هر چه میخواهم غمت را در دلم پنهان کنم سینه میگوید که من تنگ آمدم فریاد کن


دسته بندی :




نویسنده : ; ساعت 9:52 روز چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393

 فرو تنانه تبدیل ها را به چشم میخرم به همین خاطر است که شیوه ها به صف میشوند در مسیر اتفاعی کج چه محسوس غیر عادی این رسم پاییزی نبود من عاشق تراز شعرهایت بودم من هم تنها بودم...تنها ترا تو.....


دسته بندی :





© copyright . all rights reseved.

&t=counter">

AvaCode.92