دل کوک

.....

این سایه های گمشده در کوچه چیستند این عابران خسته بدنبال کیستند دفترچه هایمان همه در باد مانده اند تا گم شوند خاطره هایی که نیستند در ارزوی پر زدنی در هوای صبح گنجشککان مزرعه ما گریستند ما خسته گان اول ره خوابمان گرفت گفتیم تا همیشه دقایق بایستند تنها نگاه پشت سری ماند رو به ما اینگونه است قصه ی آنان که نیستند.... از خودم کوفت..تو همین ترانه هستش..مرگ http://s1.picofile.com/file/7488265371/GHoroob_paeiz.mp3.html لینک غروب پاییز.....همینجوری عــشـق روزی رهگذر می آیــد و من نیسـتم نرم نرمک ، پشــت در می آید و من نیستم یک نفر دلواپســـم ایــن پا و آن پـا می کــــند کــاری از من بـــلکه بر می آیـــد ومن نیستم خواب و بـیداری خــدایا بازهــم سر می رسـد نامـــه هایـم از ســفر می آیـــد و من نیسـتم هرچـه می رفتـم به نبـش کوچـه او دیگر نبـود روزی آخــر یــک نفـــر می آیـد و مــن نیستم در خیــابان در اتــاقم روی کاغـــذ پشـــت مـیز شــعر تــازه آنقـــدر می آیــد و مــن نیسـتم بعـــد ها اطراف جــای شــب نشینی های من بوی عشـــق تازه تــر می آیــد ومــن نیستـم آنزمان وقتــی که تنــها خاطـراتم مانده است عشــق روزی رهـــگذر مـی آید ومــن نیستم میکنی یادم سر خاکم و میبینم تو را اشکت از چشمان تر می آید و من نیستم در فراغم چند روزی از سرای سرد من ناله های بی ثمر می اید و من نیستم پی نوشت: چند صباحی گر گذشت افتاد اب از آسیاب جای من یک نره خر میاید و من نیستم ..خخخ کوفت
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مهر 1393ساعت 1:25  توسط   |