نویسنده : ; ساعت 9:40 روز دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393

دارم میرم خونسار

اینبار با خاطری آسوده...آسوده تر از همیشه و وفارغ البال..افسردگیهام داره کم میشه و میدونم تموم میشه.

براتون آخرین ترانه مو که خونساری هست  هم ام پی تری و هم قسمتی از کلیپ تصویریش که سرچشمه ی خونسار کلید خورده رو میزارم..انشا ا....برگشتم بقیه شو هم میزارم.. ..با قلبی مطمئن و خاطری آسوده ....خخخخخ.کوفت..ببند نیشتو وصیت نامه نبود..

 

دانلود صوتی قربون خوسار

دانلود تصویری قسمتی از کلیپ ترانه ی فوق




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : ; ساعت 18:21 روز یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393

چه جای بدی عشق سر باز کرد و شوریدگی قصه آغاز کرد نمی گویم از سوز هجران و درد چه سان با من آن یار طناز کرد...!!! بداهه


دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : ; ساعت 23:30 روز شنبه بیست و پنجم مرداد 1393

گفتی فراموشت کنم از من خلافی دیده ای

از من گناهی سر نزد آخر چرا   شرمنده ای

 

آتش مزن بر جسم و جان با من بگو آخر چرا

پیوند مهرت  را    ز من ناگه جدا   افکنده ای

 

حیران چو مرغ وحشی ام در گیر طوفانم نگر

تو آن  "کبونر جلد" را  از   آشیان  پررانده ای

 

سوزم    نگر    سازم  دگر     اندوه    آوازم      نگر

هر گز چو من تلخی سرشک از دیدگان افشانده ای؟

 

جز بی پناهی کو پناهی سایه ات از من مگیر

پیدا مکن جز من کنون در کار خود  وامانده ای

 

ای  بی وفا  بنگر مرا  بی طاقتم  از سوز  هجر

آتش چنان بر من زدی کو سینه را سوزانده ای

 

خرسند  باشی  شاکرم  چیزی  نخواهم  از   خدا

با انکه چشم و دل به عشقت اینچنین پوشانده ای

 

جز   شادی  و   آرامشت   هر گز    ندارم        آرزو

در عاشقی تا "آب پاش"هم بی گمان نا خوانده ای !!

 

حسم گواهی میدهد  نگسسته ای از عشق  خود

دانم که معذوری   چنین حکمی  تو  بر من رانده ای

 

تا در کفم جانی بود  پابند پیمانم بدان

ای آنکه تا روز ابد بر روح من تابنده ای

 

بداهه

 

 

 

پی نوشت:

سوختن و ساختن رو دوست دارم لیکن تاب و توانم ....!!!

 




دسته بندی :




نویسنده : ; ساعت 11:58 روز شنبه بیست و پنجم مرداد 1393

تو در شب ها و روزهایم پرسه های عمیق میزنی و ذهنم را رکاب میزنی مدام کجایی که رد دست هایت را ببینی بر تن احساسم؟!

 

 

چگونه شد؟

"عنان از کف بداد این سینه ی متروک!!!! "

 

سوالی بی جوابست این زمان بر ذهن خاموشم

………………..

بسان لکه ابری ثابت و ساکت مداوم سایه افکنده بر این احساس   پر جوشم و میپرسم  چگونه سبز شد گل بوته های حس

"دیگری را خواستن " در  آن  درنگ سخت؟؟

 

نه من برنای پر احساس و خامی بودم اکنون

کز فروغ و مستی و سودایی عشق تو   چنین آتش بریزد بر تن رنجورو مدهوشم..

 

و نه آنقدر سست پیمان که پایم با نگاهی از دو چشمی مست  لرزیدن بیفتد ناگهان یک روز...

  و من....

سستی نکردم در قرار و عهد و پیمانم که بستم سالیان دور با افسانه ی افسانه هایم

اری  او مانده ست دست ساکتش در دست من همیشه دراوج و حضیض  عمر بی سامان

که گر اینگونه بودم سست پیمان . لاجرم هر گز نبود این روزگار من

نمیدانم که من خود خواستم از مطلق  دانا و یا  "او"  اینچنین با بنده های خود بده بستان دائم میکنداز باب اینکه نیک بشناسد و سنجد بنده اش  چند مرده حلاج است

 

اگر چه خوب  میداند  و میداند مرا تاب چنین سنجش نخواهد بود

نمی دانم نمی دانم

که  اینک این دل وامانده ام آخر چرا  در گیر  چشمی مست و شهلا شد  که دارد دین و دنیا میدهد از بهر دیدارش..

چه نامم این عجایب حس شور انگیز را ... هر گز نمیدانم

ولی دانم هم  اینک من

 که عشق این زمانی سر به رسوایی زند بر کوی و هر برزن

 

قراری نیست دیگر این تن آشفته را دیگر

پر آشوبم..پر آشوبم..

 

................

میاندیشم که جز افسانه ام کس را نباید جستجو کردن

فقط او همنفس با این دل شوریده و زار است

و او بیشک برایم همدمی بی مثل و مانند است

در او تنها فقط احساس ناب عاشقی پیداست

و من کورم ..نمیبینم...نمیفهمم

که از  بس دوستم دارد رضایت میدهد حتی که آغوشی بجز دستان او بر پیکرم پیچد..!!!

 تو میفهمی؟؟؟؟

ولی  من.......

سر حد این احساس نابش را نمی فهممم

و باور میکنم حتی تو هم هر گز نمی فهمی.....

ولیکن خوب میدانم

فقط او همسفر مانَد کنار روح بیتابم

و می ماند سر پیوند  دیرینش..

 و میدانم که تمثیل رفاقت اوست...

و تو تنها تو..........میفهمی..

و من خرسند از این حس هماهنگم....

و میدانم که تو افسانه ام را دوست میداری بسان من...وحتی بیشتر از من..!

و این باشد قرار  ما.......تا هنگام بیداری...!!!!

 

 

 

 




دسته بندی :




نویسنده : ; ساعت 10:14 روز شنبه بیست و پنجم مرداد 1393

ز چشمان مسیحاییت من برداشتم شوق نگاهم را و باغی را که از گلهای لادن بر مزار عشق تو با اشک چشمانم بپروردم خزان کردم........ نه تنها عشق تو هر عشق دیگر را بدل کشتم و تنها میروم راه امیدم را اگر اشکی فرو ریزد ز چشمان سیه فامت از آن رفتن یقین دان قطره ای بوده ست از دریای خونینی که هر شب در غمت از دیده افشاندم برو دیگر خدا حافظ برو لعل گهر باری بشو بر سینه ی مردی که جوید از میان شیب پستانهای تو لعل هوس ها را و من تنها میان معبدی از عشق تو چون سنگ بنشینم که هر گه زائری آید بگوید زیر لب ....پروانه اش گم شد...!!!

  

 

 

 

 




دسته بندی :




نویسنده : ; ساعت 2:11 روز شنبه بیست و پنجم مرداد 1393

 

با من ِ تنهـــا غریبـــی ، آشنای دیگـــران


کاش من هم لحظه ای بودم به جای دیگران


از همان روزی که دستان مرا کردی رها


برگ پاییزم کـــه می افتم بـه پای دیگران


در نگــاه مردم دنیا اسیری ساده ام


در خیال خام خود فرمانروای دیگران


عاشقی یکسان اگر با کفر باشد کافرم


یا خدایم فـــرق دارد با خدای دیگران


زخم های کهنه ام تنها نه از الطاف توست


دسترنـــج روزگـــار است و دعـــای دیگــران...!!!

                               *****************************

 

رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی بجز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود

 

 

 

رفتم که داغ بوسه پر حسرت ترا
با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم
رفتم که نا تمام بمانم در این سرود
رفتم که با نگفته بخود آبرو دهم

 

 

 

رفتم ‚ مگو ‚ مگو که چرا رفت ‚ ننگ بود
عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما
از پرده خموشی و ظلمت چو نور صبح
بیرون فتاده بود یکباره راز ما

رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم کشمکش و جنگ زندگی

 

 

 

من از دو چشم روشن و گریان گریختم
از خنده های وحشی طوفان گریختم
از بستر وصال به آغوش سر هجر
آزرده از ملامت وجدان گریختم
ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز

دیگر سراغ شعله آتش زمن مگیر
می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم
مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر

 

روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش

 

در دامن سکوت بتلخی گریستم

 

نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها
دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم

 

فروغ فرخزاد

***********************************

 

 

http://s5.picofile.com/file/8104923300/raftam_.mp3 لینک شعر فروغ با صدای من و ساز نیما

پی نوشت:

چه جای بدی عاشقت هم  شدم

اسیر  فراق   هجر   و ماتم شدم

نمی اورم   تاب   خود   خواستم

چنین لاجرم   برده ی غم شدم

 

بداهه

پی نوشت

 

 

 

پی نوشت: گفتی: .....ازم فاصله بگیر و فراموشم کن..... گفتم: گفتم رهایم گرکنی کارم تمام است نازنین گفتی تو نامردی کنی کار تو باشد اینچنین حالا رسیده فصل آن اکنون بگو حرف تو چیست خجلت ندارد مرد کو؟ راحت بگو نامرد کیست؟ من دم زدم از فاصله؟من پا کشیدم پس! بگو دانی کم اوردی .......... خود بگو بی گفتگو...!!!


دسته بندی :




نویسنده : ; ساعت 17:2 روز پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393

هان مسیحا با تو دارم چند کلام

ساده میگویم پس آنگه والسلام

 

حرفها گفتی که حیرانم کنی

شاید از عشقم پشیمانم کنی

 

تو تپش بر قلب من انداختی

ناگهان پیدا و کارم ساختی

 

من تو را با حس نابی یافتم

دین ودل را چون حبابی باختم

 

رفت از کف دل نمیدانم چرا؟

حرف عقلم را نمیخوانم چرا؟

 

تو ز ناخشنودیت گفتی مرا

این نشاید تا که من گردم جدا

 

 

"دل که شد دل منفعل کی میشود

از جداییها کسل کی میشود"

 

کار ما کی باشد این کار خداست

هر چه خواهد آن خوشآیند و رواست

 

من نه در قید هوس بودم چنین

کو شوم از فعل خود خوار و حزین

 

من ز نامردان دوران خسته ام

بر مسیحا بودنت دل بسته ام

 

از تو خواهم از دلت تمکین کنی

حرف و فعلت را یقین تضمین کنی

 

این چنین دورم کنی انصاف نیست

خود بگو ای بی وفا اجحاف نیست؟

 

 

هر چه هستی عشق بازی پیشه کن

بر سرانجامی نوین اندیشه کن

 

عشق هر دم رو نمایی میکند

صاحب عشق خود نمایی میکند

 

ای مسیحم  ریش و قیچی دست تو

هست من باشد گرو در هست تو

 

حرف آخر من حرامی نیستم

بهره جو از بهر  کامی نیستم

 

خود گواهم همسرم افسانه است

او شراب و هم خم و خمخانه است

بداهه...

 

 

 




دسته بندی :




نویسنده : ; ساعت 14:14 روز پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393

ای خفته در نگاه تو جادو چه میکنی آشفته دل گره زده گیسو چه میکنی شب های دل گرفته که خوابت نمیبرد بی عاشقانه های سپید مو چه میکنی هی. مانده در نگاه تو حسرت چه میکشی هی. رفته از دل تو هیاهو چه میکنی من میزنم دل خود به دریای انتظار بعد از من ای کمان شده ابرو چه میکنی سر میکنم با ترانه ی شب انتظاریم با آن دلی که میکشد هر سو چه میکنی بیهوده دشت های خدا را قرق مکن حالا که نیست تو ای آهو چه میکنی دانلود ترانه ی گریه کردم..با تنظیم و صدای خودم

دانلود ترانه ی کوچه ی دل با....................

دانلود ترانه ی انتظار با...............

دانلود ترانه ی پاییز اومد با.....

دانلود ترانه ی  خاطره انگیز غروب پاییز با ...................

دانلود ترانه ی قدیمی رفتم با ..........

 

 

لینک ترانه ی رنگ خاکستر href="http://s1.picofile.com/file/7450108602/Unknown_Artist_Unknown_Album_13_Track_13.mp3

 

پی نوشت:

حرف عشق تو رو  من با  کی بگم

همه حرفا که آخه  گفتنی نیست....از ترانه ی وبلاگم




دسته بندی :




نویسنده : ; ساعت 14:11 روز پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393

http://s2.picofile.com/file/7782981612/Geryeh.mp3.html




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : ; ساعت 23:19 روز چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393

سکوت میکنم باز... برای یک نفر... و آهسته تر نفس میکشم سه تارم را برمیدارم... و یکبار دیگر گوشه ی سکوت را با تمام فراز و نشیب هایش غمگنانه مینوازم...!!! پی نوشت: امشب سه تار عشق به تکرار میزنم میسوزم و به شوق غمت تار میزنم در کوچه های خلوت خال خیال تو بی اختیار نام تو را جار میزنم ای کوچه های شهر به چشمانتان قسم با چشم باز دل به سر دار میزنم امشب مدال عشق که از جنس شیشه است بر گردن بلوری دلدار میزنم یک بار دل ببازم و صد بار جان دهم باری قمار بر سر این کار میزنم شاعر نخواست تکرار گردش این مدار من مهر رد به صفحه ی تکرار میزنم لینک ترانه ی سه تار عشق با شعرو موسیقی و صدای خودم http://s3.picofile.com/file/7411575585/setare_eshgh.mp3.html به این در و آن در می زنم یکی از این درها رو به آغوش تو باز شود شاید و سرانگشتانم تنت را نت به نت بنوازند باید هیزم بر آتش ِ نابودی ام نینداز من آب از سرم گذشته است! در به در ات می شوم گور به گور اما نمی شوم برای مُردن فرصت زیاد است باید تو را زندگی کرد...!!" --------------------- پیش از تو.. پیش از آنکه تو را ببینند چشم هایم کجا بودند ؟! و پیش از آنکه تو را در آغوش بگیرند دست هایم چه می کردند ؟! پیش از تو هرگز نبوده ام انگار ! که من در تو به دنیا آمدم و تو در سینه ام می رقصی آنجا که هیچ کس تو را نمی بیند و در زیبائی ات یاد می گیرم چگونه شعر بگویم...!! ------------------- تو به دست‌های من فکر کن من به تنت هرجا که باشم دست‌هام گُر می‌گیرد شعله‌ور می‌شود تو به چشم‌های من فکر کن من به راه رفتنت هرجای این دنیا باشی می‌آیی "مسیحایی من سراسیمه و خندان می‌آیی تو به خورشید فکر کن من به ماه زمانی می‌رسد که هر دو در یک آسمان ایستاده‌اند روبروی هم به شبی فکر کن که نه ماه دارد ، نه خورشید تو را دارد...!!! ----------------------------- بگو در شبای تو چی میگذره بی من از شبای تو کی میگذره...

 

ترانه های فولکلوریک (خوانساری) مسترینگ شد..

 

 

دانلود تصویری  بداهه نوازی سه تار و آواز در حیاط منزل پدری خوانسار

 

 




دسته بندی :





© copyright . all rights reseved.

&t=counter">

AvaCode.92